ادمین جدید فارانیان
سلام به همه همکلاسی ها و دوستان گل خودم ![]()
چطورید؟ خوبین همگی؟ خوش میگذره؟ درس خوندن مجازی حال میده؟! ![]()
یه مدته به خاطر مشغله خیلی خفن در حد تیم ملی!
کمتر می تونم به امور فارانیان رسیدگی کنم. اصن یه وضی!!
یه سری اقدامات قرار بود انجام بدم که به علت همونی که گفتم، تمام اون اقدامات کپک زدن! و بالطبع در حال خاک خوردن هستن!
طی یک سری اقدامات جانفرسا و شبانه روزیِ! پرسنل محترم فارانیان، قرار بر این شد که برای مدتی (کوتاه یا بلندشو دیگه نمی دونم، اصرار هم نکن!) اداره امور وبلاگ رو آوار کنیم رو دوش خانم اسلامخواه بیچاره! تا ایشون باشن که دیگه اینقدر فعال نباشن تو وبلاگ!! ![]()
جا داره که همینجا از فعالیت های مفید آقای عرفانیان هم تشکر کنم.
همین دیگه، خلاصه پیشنهادات و انتقادات رو منتقل کنید به خانم اسلامخواه، فحش و دری وری رو هم کماکان من با جان و دل پذیرا هستم!
موتور هم سوار نشید، ببین این دفعه چندمه دارم میگم، نگید نگفتما!
ادرس ها و راههای ارتباطی با فاران
ادرس الکترونیکی: www.faran.ac.ir
در خواست های اداری:admin@faran.ac.ir
امور مالی: faran.amoozesh@hotmail.com
ادرس اصلی: تهران. تجریش . دربند . بالاتر از کلانتری 122 . مجتمع آموزش عالی فاران . بخش مجازی . کد پستی "1973893311"
کتابخانه مدیریتی شماره دو
مديران عصر جديد در عرصه هاي جديد رقابت
نقش پارادايم ها در پذيرش ايده هاي جديد
ارزش هاي سـازمـاني و آرمان گرائي (1)
ارزش هاي سـازمـاني و آرمان گرائي (2)
تفاوت هاي افرادعامل با افراد واكنشي
انديشه هاي لي كان هي (رهبر سامسونگ)
پنج توانمندي لازم در گستره كار رهبري
هفت عادت مردمان موثر - عادت 2:ذهنا از پايان آغاز كنيد.
انديشه ها ي ماتسوشيتا (بنيانگذار ناسيونال و پاناسونيك )
بارور ساختن چشمه هاي دروني در كار رهبري
هفت عادت مردمان موثر - عادت 3:نخست ,امور نخست را قرار دهيد.
آشنايي با مدل تعالي عملكرد EFQM
هفت عادت مردمان موثر - عادت 4: برنده / برنده بينديشيد
مديريت دانايي ؛ چالش اصلي مديران سازمانها
هفت عادت مردمان موثر - عادت 4:نخست بخواهيد بفهميد ,آنگاه جوياي تفاهم باشيد.
نگاهي اجمالي به وضعيت اقتصادي جهان در سال 2004
مديريت كيفيت فراگير (2) (جايزه مالكوم بالدريج )
هفت عادت مردمان موثر - عادت6:نيروي جمعي ايجاد كنيد
تاملي در رهنمودهاي حكيمانه "دراكر" براي موفقيت مديران
ستارگان مديريت اروپادر سال 2004(تاملي در معيارهاي برتري)
كسب و كار به شيوه ابر رهبران (جك ولش)
خيزش جهاني مبارزه با فساد واختلاس
ثروت آفريني در هزاره سوم از منظر لستر تارو(1)
آشنائي با سازمان جهاني تجارت (WTO)
تنوع كاركنان ،راهبردIBM براي حضور گسترده در بازار
ثروت آفريني در هزاره سوم از منظر لستر تارو(2)
همدلي،اعتماد و واگذاري اختيارات مناسب به ديگران تنها راه موفقيت مديران ارشد
همه هستي در درون شماست ؛ اگر ...(1)
همه هستي دردرون شماست ، اگر ....(2)
مسوول دفتر ، كارمند معمولي يا كارگزاري برجسته
سازمان بوفالويي يا سازمان غازي
صد روز اول : دوران سرنوشت ساز براي مدير عامل جديد
نقش هوش هيجاني در عملكرد مديران
پايان دادن به جنگ بين كار و خانواده
استانداردهاي جديد ارزيابي هيات مديره در هزاره نو
رويكرد مقايسه اي به مديريت بنگاههاي كوچك و متوسط در ايران و چين و كره
كارراهه هاي استراتژيك برندسازي در چين
سازمان هاي مجازي Virtual Organization
چگونه ميتوان يك مدير ارشد اجرائي موفق بود
چرا رضايت مشتري با منابع انساني شروع مي شود
چگونه استراتژي را در عمل پياده كنيم؟
جايگاه كاركنان : قلب سازمان آينده
کتابخانه ی مدیریتی شماره یک
از این به بعد قرار است هر چند وقت یک بار لیست کتاب های مدیریتی که قبلا تو وبلاگ گذاشتیم رو بنویسم که دسترسی راحت تری به انها داشته باشید
چکیده کتاب قورباغه ات را قورت بده
خلاصه کتاب مديريت تواناسازي كاركنان
چکیده کتاب رهبر سده 21؛ هنرمند اجتماعي، نوآور فرهنگی
چکیده کتاب راهبردهای روانشناختی تبلیغ.
چکیده کتاب تكنيك هاي ارزشيابي پرسنل.
كارآفريني واقعیتهای راهاندازی کافیشاپ.
راز موفقت مدیران موفق
از مدیر موفقی پرسیدند: “راز موفقیت شما چه بود؟” گفت: «دو کلمه» است.
- آن چیست؟
- «تصمیمهای درست»
- و شما چگونه تصمیم های درست گرفتید؟
- پاسخ «یک کلمه» است!
- آن چیست؟
- «تجربه»
- و شما چگونه تجربه اندوزی کردید؟
- پاسخ «دو کلمه» است!
- آن چیست؟
- «تصمیم های اشتباه»
امام علی (ع): شکست، عدم موفقیت نیست؛ شکست یعنی تأخیر در پیروزی
مشکلات کلیدی برای رسیدن به موفقیت
روزی تصمیم گرفتم که دیگر همه چیز را رها کنم. شغلم را دوستانم را ، مذهبم را زندگی ام را !
به جنگلی رفتم تا برای آخرین بار با خدا صحبت کنم.به خدا گفتم :
آیا میتوانی دلیلی برای ادامه زندگی برایم بیاوری؟ و جواب او مرا شگفت زده کرد.
او گفت :آیا سرخس و بامبو را میبینی؟پاسخ دادم :بلی . فرمود : هنگامی که درخت بامبو و سرخس راآفریدم ، به خوبی ازآنها مراقبت نمودم .به آنها نور و غذای کافی دادم.
دیر زمانی نپایید که سرخس سر از خاک برآورد و تمام زمین را فرا گرفت اما از بامبو خبری نبود.من از او قطع امید نکردم.
در دومین سال سرخسها بیشتر رشد کردند وزیبایی خیره کنندهای به زمین بخشیدند اما همچنان از بامبوها خبری نبود.
من بامبوها را رها نکردم . در سالهای سوم و چهارم نیز بامبوها رشد نکردند.اما من باز از آنها قطع امید نکردم .
در سال پنجم جوانه کوچکی از بامبو نمایان شد. در مقایسه با سرخس کوچک و کوتاه بود اما با گذشت ۶ ماه ارتفاع آن به بیش از ۱۰۰ فوت رسید. ۵ سال طول کشیده بود تا ریشه های بامبو به اندازه کافی قوی شوند.
ریشه هایی که بامبو را قوی میساختند و آنچه را برای زندگی به آن نیاز داشت را فراهم میکردند .
خداوند در ادامه فرمود:
آیا میدانی در تمامی این سالها که تو درگیر مبارزه با سختیها و مشکلات بودی در حقیقت ریشه هایت را مستحکم میساختی .
من در تمامی این مدت تو را رها نکردم همانگونه که بامبو ها را رها نکردم.
هرگز خودت را با دیگران مقایسه نکن و بامبو و سرخس دو گیاه متفاوتند اما هر دو به زیبایی جنگل کمک میکنند. زمان تو نیز فرا خواهد رسید تو نیز رشد میکنی و قد میکشی!
از او پرسیدم : من چقدر قد میکشم.
در پاسخ از من پرسید : بامبو چقدر رشد میکند؟
جواب دادم : هر چقدر که بتواند.
گفت : تو نیز باید رشد کنی و قد بکشی ، هر اندازه که بتوانی.
به یاد داشته باش که من هرگز تو را رها نخواهم کرد .
اخرین ساخت
بنّای پیری قصد داشت ساختن خانه را رها کند و کهن سالی را در کنار همسر و خانواده اش سر کند .
کارفرمای او از این که کارگر پر تلاش و زحمتکش خو را از دست می دهد ، ناراحت بود . اما هرچه کرد نتوانست او را به ماندن راضی کند ، لذا از او خواست که به عنوان آخرین کار ، تنها یک خانه دیگر بسازد . پیر مرد بنّا با تمام نارضایتی آخرین خواسته کارفرمای خود را نیز اجابت کرد و مشغول ساختن خانه شد . اما به خاطر بی میلی و نا رضایتی از انجام این کار ، ساختن خانه را با بی حوصلگی وکم کاری و استفاده از مواد و مصالح نا مرغوب با کیفیت پایین انجام می داد .
کار ساختن خانه که به پایان رسید ، کارفرما،بنا را صدا زد و درحالی که کلید خانه ساخته شده را به او می داد گفت : “این خانه آخرین کار توست و من آن را به پاس زحمات بی دریغ تو در این سال ها ان را به تو هدیه می دهم.”
تحلیل رفتاری :
- همیشه کاری را که به شما می سپارند ، درست و کامل انجام دهید . همان گونه که گویی برای خود شماست .
- وقتی هدف با کاری که انجام می دهیم مغایر باشد ، نتیجه رضایت بخش نخواهد بود . (در این جا کار خانه ساختن بود و هدف زود تر در کنار خانواده زندگی کردن . )
تحلیل مدیریتی :
- خسته شدن و دلزدگی از یک شغل و اصرار زیاد کارفرما به انجام آن معمولاً نتیجه خوبی حاصل نخواهد کرد.
- کارمند ناراضی را رها کنید تا سرنوشتش را جای دیگر بیابد .
- قدر دانی از کارکنان را یک اصل باید دانست .
- وقتی افراد را از هدف آگاه کنیم ، کار را بهتر انجام می دهند .
اعتماد سازی
یکی از پژوهشگران میگوید: «زمانی که کودکی هفتساله بودم، مادرم من و برادرم را در کلاس شنا ثبتنام کرده بود. من موقع شنا کردن، از ترس غرقشدن مرتب دستوپا میزدم. این ترس همیشه موقع شنا کردن همراهم بود. من این نکته را بهخوبی میدانستم که هر روز که به استخر میروم، زندگیام در دست مربیان قراردارد اما با این حال، هر روز برای شنا کردن به استخر میرفتم چون بهعنوان یک شناگر خردسال یاد گرفته بودم که به مربی خود اعتماد کنم. مربی من آدمی مصمم بود. او همیشه به نگرانیها و ترس من توجه میکرد و همواره صادقانه در مواقع گرفتاری به کمکم میشتافت و مرا نجات میداد و هرگز اجازه نمیداد که در استخر غرق شوم.»
اکنون سؤال این است: «آیا کارکنان، مشتریان و مراجعین، به شما بهعنوان یک مدیر این اعتماد را دارند که نگذارید در دریای مشکلات غرق شوند و به کمکشان بشتابید؟» اگر میخواهید دیگران به شما اعتماد کنند، توصیههای زیر را رعایت کنید:
- به تعهدها و قولهای خود پایبند باشید: اگر شک دارید که نمیتوانید به قولتان عمل کنید، هیچگاه قول ندهید. اگر اعتماد از بین رفت، دیگر بازنمیگردد.
- خوب گوش کنید: افراد به کسانی اعتماد میکنند که آنان را درک کنند.
- رازدار باشید: اگر میخواهید اعتماد را در قلب کسی نابود کنید، اطلاعات محرمانه و اسرار او را فاش کنید.
- در دسترس باشید: وقتی مدیران همیشه در دسترس کارکنان باشند، اعتماد شکل میگیرد. سازمانهای موفق و برتر همواره دارای مدیرانی دلسوز و دستیافتنی هستند.
- احترام بگذارید: افراد مؤدب از طریق توجه به علایق و نیازهای دیگران و ارضای آنها، فضایی توأم با اعتماد بهوجود میآورند.
- منصف باشید: مردم و کارکنان دوست دارند با کسانی کار کنند که رفتاری قابل پیشبینی داشته باشند و در تصمیمگیری و رفتارشان، عدالت را رعایت کنند.
- مشارکت کنید و همواره بهدنبال کمک به دیگران باشید: همکاری شما در شرایط دشوار، نشاندهندهی علاقهتان به کمک به دیگران است.
- بهانهتراشی و ملامت نکنید: اگر خطایی کردید، صادق باشید و آنرا بپذیرید. از ملامت دیگران خودداری کنید. توجیه، بهانهتراشی و سرزنش کردن دیگران، اعتبار شخص را کاهش داده و اعتماد را از بین میبرد.
- پاسخگو باشید: در مورد اعمالتان پاسخگو و مسؤولیتپذیر باشید. وقتی افراد در قبال اعمالشان پاسخگو نباشند، دیگر به آنان اطمینان نمیکنند که بتوانند پاسخهای روشن و صحیح دریافت کنند. یک سازمان یا فرد به شرطی رشد میکند که در قبال اعمال خود پاسخگو باشد.
چه تعداد از کارکنان خود را میشناسید
روزی مدیر یکی از شرکتهای بزرگ در حالیکه به سمت دفتر کارش می رفت چشمش به جوانی افتاد که در کنار دیوار ایستاده بود و به اطراف خود نگاه میکرد.
جلو رفت و از او پرسید: «شما ماهانه چقدر حقوق دریافت می کنی؟»
جوان با تعجب جواب داد: «ماهی ۲۰۰۰ دلار.»
مدیر با نگاهی آشفته دست به جیب شد و از کیف پول خود ۶۰۰۰ دلار را در آورده و به جوان داد و به او گفت: «این حقوق سه ماه تو، برو و دیگر اینجا پیدایت نشود، ما به کارمندان خود حقوق می دهیم که کار کنند نه اینکه یکجا بایستند و بیکار به اطراف نگاه کنند.»
جوان با خوشحالی از جا جهید و به سرعت دور شد. مدیر از کارمند دیگری که در نزدیکیش بود پرسید: «آن جوان کارمند کدام قسمت بود؟»
کارمند با تعجب از رفتار مدیر خود به او جواب داد: «او پیک پیتزا فروشی بود که برای کارکنان پیتزا آورده بود.»
شرح حکایت
برخی از مدیران حتی کارکنان خود را در طول دوره مدیریت خود ندیده و آنها را نمی شناسند. ولی در برخی از مواقع تصمیمات خیلی مهمی را در باره آنها گرفته و اجرا می کنند.
فانوس دریایی
« کشتی جنگی ماموریت یافته بود برای آموزش نظامی به مدت چند روز در هوایی طوفانی مانور بدهد هوای مه آلود سبب شده بود که کارکنان کشتی دید کمی داشته باشند . در نتیجه ناخدا در پل فرماندهی عرشه ایستاده بود تا همه فعالیت ها را زیر نظر داشته باشد .
پاسی از شب نگذشته بود که دیده بان روی پل فرماندهی ، گزارش داد : نوری در سمت راست جلوی کشتی به چشم می خورد .
• نا خدا فریاد زد : آیا آن نور ثابت است یا به طرف عقب حرکت می کند ؟
• دیده بان جواب داد : ثابت است ، که به این مفهوم بود که در مسیری هستیم که به هم تصادم خواهیم کرد .
• ناخدا به مامور ارسال علائم گفت : به آن کشتی علامت بده که رو در روی هم هستیم ، توصیه می کنم ۲۰ درجه تغییر مسیر بدهید .
• جواب علامت این بود : شما باید ۲۰ درجه تغییر مسیر بدهید .
• ناخدا گفت : علامت بده که من ناخدا هستم و آنها باید ۲۰ درجه تغییر مسیر بدهند .
• پاسخ آمد : بهتراست شما ۲۰ درجه تغییر مسیر بدهید .
• در این هنگام که ناخدا به خشم آمده بود ، تفی به زمین انداخت و گفت : علامت بده که از یک کشتی جنگی علامت فرستاده میشود ۲۰ درجه تغییر مسیر بدهید .
• پاسخ آمد : من فانوس دریایی هستم.
• آنگاه : کشتی تغییر مسیر داد »
(نقل از کتاب هفت عادت مردمان موثر ؛ استفان کاوی)
ارزش های محوری سازمان ( core value) ، فانوس دریایی اند . تکان نمی خورند ، نباید و نمی توان آنها را شکست . با کوشش برای شکستن آنها ، خود را می شکنیم . اما می توانیم آنها را بیاموزیم و به کار بندیم .
تقسیم 17 شتر بین 3 نفر
شخصی در حال مرگ بود و قبل از مرگش او وصیت کرد: من ۱۷ شتر و ۳ فرزند دارم.
شتران مرا طوری تقسیم کنید که بزرگترین فرزندم نصف انها را و فرزند دومم یک سوم انها را و فرزند کوچکم یک نهم مجموع شتران را به ارث ببرند.
وقتی که بستگانش بعد از مرگ او این وصیت نامه را مطالعه کردند متحیر شدند و به یکدیگر گفتند ما چطور می توانیم این ۱۷ شتر را به این ترتیب تقسیم کنیم؟
و بعد از فکر کردن زیاد به این نتیجه رسیدند که تنها یک مرد در عربستان می تواند به انها کمک کند.
بنابراین انها به نزد امام علی رفتند تا مشکل خود را مطرح کنند.
حضرت فرمود: رضایت میدهید که من شترم را به شتران شما اضافه کنم آنگاه تقسیم بنمایم؟ گفتند: چگونه رضایت نمی دهیم.هر کسی دوست دارد یک شتر اضافی تر داشته باشد .
پس شتر خویش را به شتران اضافه نمود و به فرزند بزرگ که سهمش نصف شتران بود، نه شتر داد (۹=۲÷۱۸) . به فرزند دوم که سهمش ثلث شتران بود، شش شتر داد (۶=۳÷۱۸) و به فرزند سوم که سهم او یک نهم بود، دو شتر داد (۲=۹÷۱۸) .
و در اخر یک شتر باقی ماند که همان شتر حضرت بود.(۱۷=۹+۶+۲) .
تصمیم سازی و قضاوت درست از ویژگی های ضروری یک مدیر توانمند می باشد.
حکایت سوددهی
تاجر با لبخند گفت: “گمان نکنم وضع زندگی تو با این سبزیفروش تفاوت زیادی داشته باشد. تو از این صد سکه چقدر به عنوان دستمزد و مواد اولیه خرج میکنی و آخرش چقدر برایت میماند؟”
سفالفروش جوان مکثی کرد و گفت: “خوب راستش را بخواهید وقتی تمام هزینهها را کسر کنم هفتهای پنج سکه بیشتر برای خودم باقی نمیماند؟”
تاجر با تبسم گفت: “در تجارت اصل این است که همیشه بنگری آخر کار بعد از کسر همه هزینهها و مخارج چقدر برایت میماند و این مقدار درآمد به ازای چه میزان زحمت و کار ودردسر نصیبت شده است. درست است که سبزیفروش مغازهاش اول صبح پر است و آخر شب کاملا خالی، اما او با همین مغازه و سبزیهایی که دارد هفتهای ده سکه یعنی دو برابر تو درآمد دارد. البته کار تو زیبا و ستودنی است. اما از لحاظ سودآوری من سبزیفروش را برندهترمیدانم.”
چگونه به هدف بزنیم

کمانگیر پیر و عاقلی در مرغزاری در حال آموزش تیراندازی به دو جنگجوی جوان بود. در آن سوی مرغزار نشانه ی کوچکی که از درختی آویزان شده بود به چشم می خورد. جنگجوی اولی تیری را از ترکش بیرون می کشد. آن را در کمانش می گذارد و نشانه می رود. کماندار پیر از او می خواهد آنچه را می بیند شرح دهد.
میگوید: «آسمان را میبینم. ابرها را. درختان را. شاخههای درختان و هدف را.» کمانگیر پیر میگوید: «کمانت را بگذار زمین تو آماده نیستی.»
جنگجوی دومی پا پیش میگذارد .کمانگیر پیر میگوید: «آنچه را میبینی شرح بده.»
جنگجو میگوید: «فقط هدف را میبینم.»
پیرمرد فرمان میدهد: «پس تیرت را بینداز. تیر بر نشان مینشیند.»
پیرمرد میگوید: «عالی بود. موقعی که تنها هدف را میبینید نشانه گیریتان درست خواهد بود و تیرتان بر طبق میلتان به پرواز در خواهد آمد.»
تمرکز افکار بر روی هدف به سادگی حاصل نمیشود. اما مهارتی است که کسب آن امکانپذیر است و ارزش آن در زندگی همچون تیراندازی بسیار زیاد است
بر اهداف خود متمرکز شوید.
تمرکز افکار بر روی هدف به سادگی حاصل نمیشود. اما مهارتی است که کسب آن امکانپذیر است و ارزش آن در زندگی همچون تیراندازی بسیار زیاد است.
اسان بیندیش راحت زندگی کن
چشم درد و راهب
در کشور ژاپن مرد میلیونری زندگی می کرد که از درد چشم خواب به چشم نداشت و برای مداوای چشم دردش انواع قرصها و آمپولها را بخود تزریق کرده بود اما نتیجه چندانی نگرفته بود.
پس از مشاوره فراوان با پزشکان و متخصصان زیاد درمان درد خود را مراجعه به یک راهب مقدس و شناخته شده می بیند.
به راهب مراجعه می کند و راهب نیز پس از معاینه وی به او پیشنهاد می دهد که …
مدتی به هیچ رنگی بجز رنگ سبز نگاه نکند.
او پس از بازگشت از نزد راهب به تمام مستخدمین خود دستور میدهد با خرید بشکه های رنگ سبز تمام خانه را با سبز رنگ آمیزی کند .
همینطور تمام اسباب و اثاثیه خانه را با همین رنگ عوض میکند. پس از مدتی رنگ ماشین ، ست لباس اعضای خانواده و مستخدمین و هر آنچه به چشم می آید را به رنگ سبز و ترکیبات آن تغییر میدهد و البته چشم دردش هم تسکین می یابد.
بعد از مدتی مرد میلیونر برای تشکر از راهب وی را به منزلش دعوت می نماید. راهب نیز که با لباس نارنجی رنگ به منزل او وارد میشود متوجه میشود که باید لباسش را عوض کرده و خرقه ای به رنگ سبز به تن کند.
او نیز چنین کرده و وقتی به محضر بیمارش میرسد از او می پرسد آیا چشم دردش تسکین یافته ؟
مرد ثروتمند نیز تشکر کرده و میگوید :” بله . اما این گرانترین مداوایی بود که تاکنون داشته.”
مرد راهب با تعجب به بیمارش می گوید بالعکس این ارزانترین نسخه ای بوده که تاکنون تجویز کرده ام. برای مداوای چشم دردتان، تنها کافی بود عینکی با شیشه سبز خریداری کنید و هیچ نیازی به این همه مخارج نبود.
برای این کار نمیتوانی تمام دنیا را تغییر دهی ، بلکه با تغییر چشم اندازت میتوانی دنیا را به کام خود درآوری.
تغییر دنیا کار احمقانه ای است اما تغییر چشم اندازمان ارزانترین و موثرترین روش میباشد.
آسان بیندیش راحت زندگی کن.
شما را چگونه میشناسند
آلفرد نوبل از جمله افراد معدودی بود که این شانس را داشت تا قبل از مردن، آگهی وفاتش را بخواند!
زمانی که برادرش لودویگ فوت شد، روزنامهها اشتباهاً فکر کردند که نوبل معروف (مخترع دینامیت) مرده است. آلفرد وقتی صبح روزنامه ها را میخواند با دیدن تیتر صفحه اول، میخکوب شد:
«آلفرد نوبل، دلال مرگ و مخترع مرگ آورترین سلاح بشری مرد!»
آلفرد، خیلی ناراحت شد. با خود فکر کرد: «آیا خوب است که من را پس از مرگ این گونه بشناسند؟»
سریع وصیت نامهاش را آورد. جملههای بسیاری را خط زد و اصلاح کرد. پیشنهاد کرد ثروتش صرف جایزهای برای صلح و پیشرفتهای صلح آمیز شود. امروزه نوبل را نه به نام دینامیت، بلکه به نام مبدع جایزه صلح نوبل، جایزههای فیزیک و شیمی نوبل و … میشناسیم. او امروز، هویت دیگری دارد.
نگرش در باره شما چگونه است ؟ شما را چگونه می شناسند ؟
مختصری راجع به آقای نوبل :
آلفرد برنارد نوبل (۲۱ اکتبر ۱۸۳۳، استکهلم، سوئد – ۱۰ دسامبر ۱۸۹۶، سانرمو، ایتالیا) شیمیدان، مهندس، مبتکر و اسلحهساز سوئدی است که به عنوان مخترع دینامیت شناخته میشود. او از سال ۱۸۹۴ تا روز فوتش صاحب اسلحهسازی بزرگ بوفورس بود و در تغییر آن از یک کارخانه ذوب آهن به یک توپخانه سازی مدرن و یک کارخانه تولید مواد شیمیایی نقشی اساسی داشت. وی در آخرین وصیت نامه خود سرمایه حیرت انگیزش را برای تامین هزبنههای جایزهٔ نوبل اختصاص داد. عنصر شیمیایی نوبلیم به احترام او نامگذاری شدهاست.
حکایت سه پاکت نامه
آقای نوروز قلی پور به تازگی مدیرعامل یک شرکت بزرگ شده بود.
مدیرعامل قبلی یک جلسه خصوصی با او ترتیب داد و در آن جلسه سه پاکت نامه دربسته که شماره های ۱ و ۲ و ۳ روی آنها نوشته شده بود به او داد و گفت: «هر وقت با مشکلی مواجه شدی که نمی توانستی آن را حل کنی، یکی از این پاکت ها را به ترتیب شماره باز کن.»چند ماه اول همه چیز خوب پیش می رفت تا اینکه میزان فروش شرکت کاهش یافت و آقای قلی پور بد جوری به درد سر افتاده بود. در ناامیدی کامل، آقای قلی پور به یاد پاکت نامه ها افتاد. سراغ گاوصندوق رفت و نامه شماره ۱ را باز کرد. کاغذی در پاکت بود که روی آن نوشته شده بود:
«همه تقصیر را به گردن مدیرعامل قبلی بینداز.»
آقای قلی پور یک نشست خبری با حضور سهامداران برگزار کرد و همه مشکلات فعلی شرکت را ناشی از سوء مدیریت مدیرعامل قبلی اعلام کرد. این نشست در رسانه ها بازتاب مثبتی داشت و باعث شد که میزان فروش افزایش یابد و این مشکل پشت سر گذاشته شد.
یک سال بعد، شرکت دوباره با مشکلات تولید توأم با کاهش فروش مواجه شد. با تجربه خوشایندی که از پاکت اول داشت، آقای قلی پور بی درنگ سراغ پاکت دوم رفت. پیغام این بود:
«تغییر ساختار بده و برنامه ریزی دوباره انجام بده.»
آقای نوروز قلی پور به سرعت طرحی برای تغییر ساختار اجرا کرد و باعث شد که مشکلات فروکش کند. بعد از چند ماه شرکت دوباره با مشکلات روبرو شد. آقای قلی پور به دفتر خود رفت و پاکت سوم را باز کرد. پیغام این بود:
«سه پاکت نامه آماده کن و وسایلت را جمع کن .»
حکایت خود ارزیابی
پسر کوچکی وارد مغازه ای شد، جعبه نوشابه را به سمت تلفن هل داد. بر روی جعبه رفت تا دستش به دکمه های تلفن برسد و شروع کرد به گرفتن شماره. مغازه دار متوجه پسر بود و به مکالماتش گوش می داد.
پسرک پرسید: «خانم، می توانم خواهش کنم کوتاه کردن چمن های حیاط خانه تان را به من بسپارید؟»
زن پاسخ داد: «کسی هست که این کار را برایم انجام می دهد.»
پسرک گفت: «خانم، من این کار را با نصف قیمتی که او می دهد انجام خواهم داد.»
زن در جوابش گفت که از کار این فرد کاملا راضی است.
پسرک بیشتر اصرار کرد و پیشنهاد داد: «خانم، من پیاده رو و جدول جلوی خانه را هم برایتان جارو می کنم. در این صورت شما در یکشنبه زیباترین چمن را در کل شهر خواهید داشت.» مجددا زن پاسخش منفی بود.
پسرک در حالی که لبخندی بر لب داشت، گوشی را گذاشت. مغازه دار که به صحبت های او گوش داده بود به سمتش رفت و گفت: «پسر…، از رفتارت خوشم آمد؛ به خاطر اینکه روحیه خاص و خوبی داری دوست دارم کاری به تو بدهم.»
پسر جوان جواب داد:
«نه ممنون، من فقط داشتم عملکردم را می سنجیدم. من همان کسی هستم که برای این خانم کار می کند.»
مقابله با شایعات( سقراط)
هر زمان شایعه ای روشنیدیدو یا خواستید شایعه ای را تکرار کنید این فلسفه را در ذهن خود داشته باشید!
در یونان باستان سقراط به دلیل خرد و درایت فراوانش مورد ستایش بود. روزی فیلسوف بزرگی که از آشنایان سقراط بود،با هیجان نزد او آمد و گفت:سقراط میدانی راجع به یکی ازشاگردانت چه شنیده ام؟ سقراط پاسخ داد:”لحظه ای صبر کن.قبل از اینکه به من چیزی بگویی از تومی خواهم آزمون کوچکی را که نامش سه پرسش است پاسخ دهی.”
مرد پرسید:سه پرسش؟سقراط گفت:بله درست است.قبل از اینکه راجع به شاگردم بامن صحبت کنی،لحظه ای آنچه را که قصدگفتنش را داری امتحان کنیم.
اولین پرسش حقیقت است.کاملا مطمئنی که آنچه را که می خواهی به من بگویی حقیقت دارد؟مرد جواب داد:”نه،فقط در موردش شنیده ام.”سقراط گفت:”بسیار خوب،پس واقعا نمیدانی که خبردرست است یا نادرست .
حالا بیا پرسش دوم را بگویم،”پرسش خوبی”آنچه را که در موردشاگردم می خواهی به من بگوییخبرخوبی است؟”مردپاسخ داد:”نه،برعکس…“سقراط ادامه داد:”پس می خواهی خبری بد در مورد شاگردم که حتی درموردآن مطمئن هم نیستی بگویی؟”مردکمی دستپاچه شد و شانه بالا انداخت سقراط ادامه داد:
“و اما پرسش سوم سودمند بودن است.آن چه را که می خواهی در مورد شاگردم به من بگویی برایم سودمند است؟”مرد پاسخ داد:”نه،واقعا…” سقراط نتیجه گیری کرد:”اگرمی خواهی به من چیزی رابگویی که نه حقیقت داردونه خوب است و نه حتی سودمند است پس چرا اصلا آن رابه منمی گویی؟
مشکل بزرگ ناسا!!!!!!!!!!!
هنگامی که ناسا برنامه فرستادن فضانوردان به فضا را آغاز کرد، با مشکل کوچکی روبرو شد. آنها دریافتند که خودکارهای موجود در فضای بدون جاذبه کار نمیکنند. (جوهر خودکار به سمت پایین جریان نمییابد و روی سطح کاغذ نمیریزد.) برای حل این مشکل آنها شرکت مشاورین اندرسون را انتخابکردند. تحقیقات بیشاز یک دهه طولکشید، ۱۲میلیون دلار صرف شد و در نهایت آنها خودکاری طراحی کردند که در محیط بدون جاذبه مینوشت، زیر آب کار میکرد، روی هر سطحی حتی کریستال مینوشت و از دمای زیرصفر تا ۳۰۰ درجه سانتیگراد کار میکرد.
روسها راهحل سادهتری داشتند: آنها از مداد استفاده کردند!
شرح حکایت
- این داستان مصداقی برای مقایسه دو روش در حل مسئله است: تمرکز روی مشکل(نوشتن در فضا) یا تمرکز روی راهحل(نوشتن در فضا با خودکار).
- به مسائل ساده نگاه کنید .
- ارزش تحقیقات ، کشف و اختراع غیر قابل اندازی گیری است .
- مهندسی مجدد را فراموش نکنید .
- بر روی مسائل و مشکلات ابتدا تفکر نموده و در پی راه حل در آیید ، در صورت عدم توانایی برای حل مسئله از دیگران و یافته هایشان کمک بگیرید .زیرا ممکن است بهترین راهی هنوز وجود داشته باشد .
حکایت: پیشگیری از بحران یا مدیریت بحران
حکایت :
مردی در کنار رودخانهای ایستاده بود. ناگهان صدای فریادی را میشنود و متوجه میشود که کسی در حال غرق شدن است. فوراً به آب میپرد و او را نجات میدهد. اما پیش از آن که نفسی تازه کند فریادهای دیگری را میشنود و باز به آب میپرد و دو نفر دیگر را نجات میدهد. اما پیش از این که حالش جا بیاید صدای چهار نفر دیگر را که کمک میخواهند میشنود. او تمام روز را صرف نجات افرادی میکند که در چنگال امواج خروشان گرفتار شدهاند غافل از این که چند قدمی بالاتر دیوانهای مردم را یکی یکی به رودخانه میانداخت.
تحلیل مدیریتی :
برخی مدیران و سازمانها این گونه عمل میکنند. در این سازمانها به جای درمان ریشه، به کندن برگ های زرد رغبت بیشتری نشان داده میشود. به عبارت دیگر به جای علت یابی و رفع مشکلات، صرفاً به اصلاح آنها میپردازند. آیا بهتر نیست ضمن چارهجویی برای عوارض و مسائل پیشآمده، بر روی علل هم تأثیر گذاشت تا مسئله به طور همه جانبه حل شده و از اتلاف سرمایه ها و منابع با ارزش جلوگیری شود؟
گاهی دنیای مجازی حقیقی تر از دنیای واقعیست.