هر کی سختی زیاد میکشه، اینو تا آخر بخونه!
یونس ابن یعقوب از امام صادق علیه السلام نقل کرده است که:
[در خصوص مومنان] هر بدنی که چهل روز آسیبی به آن وارد نشود، ملعون است و دور از رحمت خداوند!
یونس ابن یعقوب از امام صادق علیه السلام نقل کرده است که:
[در خصوص مومنان] هر بدنی که چهل روز آسیبی به آن وارد نشود، ملعون است و دور از رحمت خداوند!
معاون آموزشي وزير علوم با بيان اينكه براي ارتقاي كيفيت دورههاي مجازي جلوي توسعه و رشد سريع اين دورهها در آموزش عالي گرفته شده است، گفت: استانداردهاي دورههاي مجازي در وزارت علوم در حال بررسي است.

وي با بيان اينكه براي برگزاري دوره هاي مجازي در دانشگاه ها استانداردهاي منطقي تعريف مي شود، افزود: استانداردهاي برگزاري دوره هاي مجازي در معاونت آموزشي وزارت علوم و به طور خاص زير نظر مديركل شوراي گسترش اين وزارتخانه در حال بررسي است.
معاون آموزشي وزير علوم تصريح كرد: در آمايش سرزميني وزارت علوم نيز بررسي استانداردهاي برگزاري دوره هاي مجازي در دانشگاه ها مطرح شده است.
نادري منش با بيان اينكه دوره هاي مجازي مي تواند براي افزايش كيفيت در دانشگاه ها به صورت معمولي و در راستاي ارتقاي آموزش براي مناطق محروم و برگزاري دوره هاي خاص پيگيري شود، گفت: وزارت علوم بحث هاي جدي براي تعيين شهريه و چگونگي پذيرش دانشجو در اين دوره ها را بررسي مي كند.
سلام به همه همکلاسی ها و دوستان گل خودم ![]()
چطورید؟ خوبین همگی؟ خوش میگذره؟ درس خوندن مجازی حال میده؟! ![]()
یه مدته به خاطر مشغله خیلی خفن در حد تیم ملی!
کمتر می تونم به امور فارانیان رسیدگی کنم. اصن یه وضی!!
یه سری اقدامات قرار بود انجام بدم که به علت همونی که گفتم، تمام اون اقدامات کپک زدن! و بالطبع در حال خاک خوردن هستن!
طی یک سری اقدامات جانفرسا و شبانه روزیِ! پرسنل محترم فارانیان، قرار بر این شد که برای مدتی (کوتاه یا بلندشو دیگه نمی دونم، اصرار هم نکن!) اداره امور وبلاگ رو آوار کنیم رو دوش خانم اسلامخواه بیچاره! تا ایشون باشن که دیگه اینقدر فعال نباشن تو وبلاگ!! ![]()
جا داره که همینجا از فعالیت های مفید آقای عرفانیان هم تشکر کنم.
همین دیگه، خلاصه پیشنهادات و انتقادات رو منتقل کنید به خانم اسلامخواه، فحش و دری وری رو هم کماکان من با جان و دل پذیرا هستم!
موتور هم سوار نشید، ببین این دفعه چندمه دارم میگم، نگید نگفتما!
یکی از عزیزان بازدید کننده توی یه کامنت مطلب قابل تأملی رو مطرح کرد. اصل مطلب و تحلیلش رو تو وبلاگش بخونید. نظرتون رو هم همونجا بهش بگید:
http://hamvatan-2011.blogfa.com/post-6.aspx
+ گویا وبلاگ این دوستمون فیتیله شده!
نمایشگر آب و هوا
دیکشنری آنلاین
تا الآن که بیش از یک سال از راه اندازی فارانیان گذشته شکر خدا همکاری و فعالیت بچه ها هم خوب بوده؛ هر چند که از لیست بلند و بالای نویسندگان تعداد محدودی پست میذارن ولی خب بازدید ها و نظرات نشون میده که فعالیت ها و پست های بچه ها دیده میشه و مخاطب داره. کافیه یه نگاهی به شمارنده وبلاگ بندازید: حدود 13000 بازدید!
تقویم روزانه (بالای صفحه) و اوقات شرعی تهران (پایین صفحه) هم از امکانات جدید وبلاگه.

اما تا حالا به این فکر کردین که چرا این شکلیه و اصلاً فلسفه وجودش چیه؟!!!
هنگامی كه از شما سوال میشود كه این لباس و كلاه چیست؟ چه پاسخی دارید که بدهید؟! احتمالاً خواهید گفت نمی دانم !!!!
اما اگر این سوال را از یك اروپایی یا ژاپنی و یا حتی آمریكایی بپرسند خواهند گفت :
ما به احترام «آوی سنّا Avicenna» (ابن سینا) پدر علم جهان این لباس را به صورت نمادین میپوشیم!!!!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟!
بله یك نمونه دیگر از ارزشهای ایرانی كه خود ما آنرا نمیشناسیم ردای فارغ التحصیلی است!!
آنها به احترام «آوی سنّا» كه همان «ابن سینا»ی ماست كه لباس بلند رِدا گونه می پوشیده، این لباس را تن دانشمندان خود میكنند. آن كلاه هم نشانه همان دَستار است (کمی فانتزی شده) و منگوله آن نمادی از گوشه دستار خراسانی كه ما ایرانی ها در قدیم از گوشه دَستار آویزان میكردیم و به دوش میانداختیم.. در اروپا و آمریكا علامت یك آدم برجسته و دانش آموخته را لباس و كلاه ابن سینا می گذارند، ولی ما خودمان نمیدانیم !!
باید افسوس بخوریم که نمیدونستیم!!!نه؟؟؟
همه اینها رو گفتم تا به این برسم
بی چیز باش، ناچیز نباش!!
ارسال این پست: آقای شایان عرفانیان از دانشجویان دانشگاه فاران خودمون
در اقدامی کاملا عجیب و غیر منتظره کلیه کد ها و اسکریپت های تمام وبلاگ های تحت سرویس بلاگفا نابود شد! قالب های وبلاگ، کد ها و امکانات اضافی مثل ساعت، تاریخ، تعداد بازدید، آب و هوا و ... همه ترکیدند! هنوز در وبلاگ مدیریت بلاگفا توضیحی در این باره درج نشده است.
سعی می کنم قالب و کد های از دست رفته را بازسازی کنم.
+ قالب بازسازی شد.
+ شمارنده بازدید اضافه شد.
+ هدر وبلاگ به مناسبت ماه محرم تغییر کرد.
آقای Richard Estes نقاش آمریکایی و متولد سال 1932 میباشد که به خاطر نقاشیهایی که بسیار واقعی و بیشتر شبیه عکس هستند شهرت یافته است.

بقیه عکس ها یا بهتر بگم نقاشی ها در ادامه مطلب
چون نامه ی اعمال مـرا پـیـچیدند / بردند به میزان عمل سنجیدند
بیش از همه کس گناه ما بود ولی / آن را به محبت علی بخشیدند
عید غدیر خم مبارک
دو هفته پیش با موتور داشتم می رفتم محل کارم که تصادف خیلی سنگینی کردم. عمل جراحی هم داشتم. الآن تو پای راستم 12 تا پیچ و دو تا پلاک پلاتینیه!
دعام کنید
باشگاه بخور بخور! (جایی برای بخور های بین المللی!)
پیتزا و ساندویچ و دستر و ... اونم از انواع عجیب و غریبش!

یه چیزی می خوام بگم؛ مرامی نه نگید! همه همکاری کنند لطفاً...
یکی از دانشجویان کارشناسی ارشد آی تی (تجارت الکترونیک) دانشگاه مجازی نور طوبی تهران، به نام خانم رنگ ریز، برای اتمام پایان نامه به همکاری شما مجازی خوان ها نیاز دارند.
یه فایل اکسل گذاشتم این زیر برای دانلود؛ سر جمع یک دقیقه طول نمیکشه پر کردنش. پر کنید و بفرستید به:
alaleh4906@yahoo.com
اگه مشکلی بود خبرم کنید.
+
فارانیان، در آستانه ی 10000 امین بازدید!
مهربانی ها و رحمت های بی حساب خدای مهربان نوش جونتون!
سلام به همه ی فارانی ها و بازدید کننده های فارانی عزیز![]()
خوبین؟ هوا چطوره؟ سالمین هنوز؟ من که یکی دو بار نزدیک بود تبخیر بشم!
ولی خدا رو شکر بخیر گذشت![]()
من نمی دونم ملت بیکارن پول میدن میرن سونا؟! یه سر بیان تهران؛ خصوصا تو بعضی از واگن های مترو!![]()
بگذریم...
جای همتون خالی سه چهار روزی با خانواده رفته بودیم مشهد الرضا.
قربون امام رضا برم که حرم با صفا و البته شلوغش! هیچ وقت تکراری و خسته کننده نمیشه. هر بار که میری مشتاق تر از دفعه ی قبل میشی. زوار هم تا یه ذره خورشید خودشو جمع و جور می کرد میومدن حرم. حرم عصر ها تا خود آخر های شب غلغله بود. سوزن مینداختی نمی رسید زمین! (البته شاید به دلیل اینکه می رفت تو بدن یه بیچاره ای! نمی دونم
) ولی در کل مثل همیشه با حال بود.
حقیقتش یکی از آشنا ها هوایی با خانواده دعوتمون کرده بود زیارت.
ما هم که از خدا خواسته!
من به شخصه بعد از سال ها دوباره طیاره سوار شدم. مکه و سوریه هم که قسمت نشده. خلاصه رفتنه ایران ایر و برگشتنه ماهان. من هر وقت که گاهی می رفتم شهر بازی با هر تغییر ارتفاعی سیستمم می ریخت به هم. تعرق شدید و بعد هم حالت گلاب به روت!
تو هواپیما همین همین جریان بود. بالا که بود خوب بود. ارتفاع که کم شد دوباره من رفتم فضا! تو اون هوای خنک زیر کولر هواپیما داشتم شر شر عرق سرد می ریختم. تا جایی که بازو هام توان داشت با ورق راهنمای پرواز! خودمو باد زدم. خدا رو شکر قضیه ی من با همون باد زدن ختم به خیر شد.
ده دقیقه ی آخر که کم کم داشتیم می نشستیم، سر و صدا هایی از بعضی مسافران مبنی بر استفاده از پاکت های تهوع به گوش می رسید
، پشت بندش هم فس فس اسپری خوشبو کننده ی مهمانداران! من به شخصه حاضر بودم رایحه ی ما یحتوی شکم مسافران رو استشمام کنم ولی اون بوی وحشتناک اسپری رو نه! یعنی صد رحمت به حشره کش! ![]()
خلاصه سفر خوبی بود. جاتون خالی
راستی من همه ی درس های این ترم رو قبول شدم.
بالاخره از غول حسابداری 2 هم گذشتم. الحمد لله
خوشم میاد هیچکس حس پست زدن نداره. شاید هم همه مشغول جدل با گرما هستن. نمی دونم...![]()
بالاخره این معضل امتحانات ترم هم تموم شد! ![]()
هر روز یک ساعت قبل از امتحان راه می افتادم. ترافیک صبحگاهی همت تازه اول ماجرای تکراری من بود. گاهی وقت ها که بدلیل استمرار در مطالعه! دیر راه می افتادم، ناچار به سیستم لایی کشیدن در اتوبان (که حرکتی بسیار ضد انسانی و زشت است!
) رو می آوردم. البته لایی کشیدن و از این قبیل حرکات فقط در بزرگراه همت جواب می دهد؛ آن هم منوط به اینکه احیاناً اطرافتان خدای نکرده زانتیای سفید نبینید! آن وقت دیگر سر و کارتان با کرام الکاتبین است!
خلاصه بزرگراه همت طی می شد و وارد بزرگراه چمران می شدم. در چمران اوضاع کمی بهتر بود. معمولاً راننده ها در کمال احترام و لوتی گری لاین سبقت را باز می گذاشتند تا اگر احیاناً دانشجوی یک دانشگاه مجازی که دیرش شده، سریع تر برسد! ![]()
معضل جدید دوباره در پارک وی و سر خیابان ولیعصر شروع می شد. دست و پنجه نرم کردن با رانندگان عزیزی که پارک دوبل می فرمودند و مسیر دو لاینه ی خیابان ولیعصر را به یک لاین خلاصه می کردند هم بخش دیگری از دغدغه ی هر روزه ی من بود. چراغ قرمز ها هم که بماند.
خلاصه ترافیک تا نزدیک میدان تجریش نرم نرمک ادامه داشت تا بالاخره به میدان می رسیدم. خیابان فناخسرو و توقف های ناگهانی و پارک دوبل های رانندگان در آن شیب 40 درجه هم که دیگر جای بحث ندارد.
بعد از گز کردن طول خیابان بالاخره نزدیک کلانتری می رسیدم و تازه معضل نوینی به نام جای پارک خودنمایی می کرد. نهایتش این بود که در جوار سطل های محترم زباله اطراق می کردم.
بدو بدو می پریدم داخل دانشگاه علمی کاربردی با شیب بالای 60 درجه!
به نظر من باید به دانشجویان فارغ التحصیل این دانشگاه علاوه بر مدرک تحصیلی مرتبط، یک مدرک صخره نوردی هم اعطا کنند!
بگذریم ...
شماره ام را از بورد نگاه می کردم و به سمت کلاس منظور نظر راهی می شدم. در حیاط بالایی دانشگاه همه جور رفتاری قابل رویت بود. عده ای نشسته بودند. عده ای ایستاده بودند. عده ای سر روی جزوه هایشان مشغول خواندن بودند. چند نفری داخل و حوالی بوفه می پلکیدند. چند نفری در جوار موش های باغچه نشسته بودند و اصلاً از وجود موش ها مطلع نبودند! یکی دو نفر در سرویس های بهداشتی رفت و آمد می کردند. من هم بعد از کلی صخره نوردی به کلاس محل امتحانم می رسیدم. پیدا کردن شماره صندلی هم بساط دیگری بود. بچه ها آنچنان هنرمندانه و با ظرافت جای صندلی ها را عوض کرده بودند که عملاً پیدا کردن شماره صندلی مشکل تر از اصل امتحان بود!
بعد از جلوس و کم کم شلوغ شدن کلاس، سر و صدای بچه ها و زمزمه ها برای اینکه بفهمند مراقب کی هست شروع می شد:
ـ شما خوندی؟
ـ آقای فلانی بیا اینجا بشین.
ـ خانم فلانی مداد داری؟ (من آخر نفهمیدم برای امتحانی که جواب ها با خودکار بود
، مداد را برای چه می خواست.)
ـ آقای مجلسی بیا اینجا پیش من بشین.
ـ وای بچه ها، مراقب خانم فلانیه! (یا بعضی روز ها: ایول، مراقب همون پسرس!)
خلاصه بعد از کلی یار گیری (علی رغم وجود شماره!) امتحان شروع می شد.![]()
اگر استاد محترم هم بر ما منت می گذاشتند یک سر کوتاهی می آمدند سر جلسه؛ وگرنه مثل بعضی مواقع خبری از رویت استاد نبود.![]()
سر جلسه امتحان هم صحبت های زیر زیرکی و گاهی رو روئکی! مبنی بر نیاز به همکاری شروع می شد. البته این مورد بستگی به مراقب داشت. گاهی مراقب به بچه ها التماس می کرد که: یه کم یواش تر، صدا میره بیرون زشته!
و گاهی هم اگه پشه تو کلاس پر می زد مراقب محترم پدر جد آن پشه ی بدبخت را می آورد جلوی چشمش! ![]()
بسته به کرم و بودجه ی دانشگاه، گاهی هم ساندیس های خنک غافلگیرمان می کرد.![]()
بعد از امتحان هم تمامی ذکر مصیبت های ترافیکی از سر گرفته می شد. ![]()
هر چند حوزه ی آزمون کمی بد مسیر بود، ولی خب دربند هم برای خودش آب و هوایی دارد! ![]()

گوگل بازی قارچ خور رو کرده لوگوی خودش! به مناسبت سی امین سالروز تولد pacman؛ لابد سازنده ی قارچ خوره. خیلی جالبه. حتی میشه بازی کرد! مرحله و امتیاز هم داره؛ اونم با صدا!