السلام علیک یا جدتی المظلومه یا زهراء ...
بهانة مُحرّم
« زبانِ حالِ حضرت ابا عبد ا... الحسين »
فاطميه فاطميه ...... بهونه ي محرمه
فاطميه فاطميه ...... عزايِ اهلِ حرمه
برادرم ، دلاورم ...... اميرِ فوج ِ لشكرم
بذار برات تعريف كنم ...... از قديما ، از مادرم
يادم مياد كوچيك بودم ...... همراه با زينب ، خواهرم
نشسته بوديم تو خونه ...... زُل مي زديم به مادرم
مريضيِ مادرِ ما ...... اونو زمين گير كرده بود
صدايِ ناله هاي اون ...... ماها رو غمگين كرده بود
يه روزي كه مادر نبود ...... از خونه بيرون رفته بود
دلِ من و خواهرِ من ...... خيلي براش شور زده بود
وقتي كه مادرم اومد ...... بر دلِ ماها غم اومد
چادُرِ اون خاكي بود و ...... از صورتش خون مي اومد
چند روزي اومد و گذشت ...... مادرمون هاشا مي كرد
صورتِ آسمونيشو ...... از بابامون پنهون مي كرد
وقتي داداش حسن خوابيد ...... انگار تو خواب يه چيزي ديد
مي گفت نَزَن مادرَمو ...... گوشواره ي مادر پريد
بابام علي گفت به حسن ...... مگه تو كوچه چي ديدي
تو خواب بودي ولي توُ خواب ...... داشتي هَمَش مي لرزيدي
نمي دونم كه مادرم ...... چه چيز مي گفت به خواهرم
فقط به زيرِ لب مي گفت ...... حسين غريبِ مادرم
مادر به خواهرم مي داد ...... پيراهنِ كُهنه اي رو
مي گفت وصيّتِ منه ...... يادت نره كربلا رو
مادرِ من مي گفت حسين ...... بذار گلوتو ببينم
بذار بازم ببوسَمش ...... شايد كه زنده نمونم
يادم مياد همون روزا ...... درِ خونَمون خوني بود
مثل الآن تو كربلا ...... شش ماهه اي قربوني بود
دخترِ من مثل مادر ...... ضعيف و قَد كمون شده
از بس كه كه سختي كشيده ...... موهاش همه سفيد شده
مادرِ تو اُمِ بَنين ...... تو رو به دُنيا هِديه كرد
وقتي كه زينَبـو مي ديد ...... يواشكي گريه مي كرد
داداش ابا الفضل مي دوني ...... مادرِ ما مهربونه
شفيعِ هر كسي ميشه ...... كه توي فاطميونه
اي شيعيانِ من شما ...... مَهديمــو اذيت نكنين
برا ظهور آماده شين ...... با مهدي بيعت بكنين
آي شيعه ها گوش بكنين ...... من شماها رو دوست دارم
تو اين كويرِ پُر گناه ...... من تنهاتون نمي ذارم
گاهی دنیای مجازی حقیقی تر از دنیای واقعیست.